تبلیغات
تعزیه ـ گروه میرزا جلیل ادیبی - تعزیه در طالقان

تعزیه و کتاب گاهشماری در بالا طالقان

علی بالائی لنگرودی، پژوهشگر گیلانی است که از سال ۱۳۷۰ با هدف ثبت فرهنگ عامه، طی سفرهایی تحقیقاتی، شهرستان لنگرود، استان های گیلان، مازندران، قزوین و تهران را درنوردیده است. وی که زبان پهلوی را در بنیاد نیشابور پردا فرا گرفته، دوکتاب با عناوین “گنج نامه ولایت بیه پیش” (دفتر اول و دوم) و “گاهشماری در بالاطالقان” را منتشر کرده که کتاب اخیر در حال حاضر کتابی مرجع در مطالعه گاهشماری قدیم آن منطقه به حساب می آید. در گفتگو با این پژوهشگر به بررسی این دو کتاب می پردازیم.

 مصاحبه زیر به نقل از خبرگزاری شبستان با نویسنده کتاب :  

کتاب “گاهشماری در بالاطالقان” روایت تعزیه معروفی با نام عاشورا قدیم است که ضمن آن تقویم بومی منطقه بالا طالقان نیز بررسی شده است، قدمت این تعزیه و تقویم به چه زمانی باز می گردد؟

این کتاب به معرفی تقویم سنتی در منطقه بالاطالقان می پردازد. این تقویم که ظاهراً از زمان اشکانیان در ایران شناخته شده بوده است، امروزه نشانی هایی در شرق گیلان، غرب مازندران و شمال طالقان دارد. همچنین مهمترین مطلب مورد بررسی در این کتاب، برگزاری تعزیه ای با نام “عاشورا قدیم” است که به گمان مردم بالاطالقان و به ویژه روستای مهران، در روز شهادت سیدالشهداء و مطابق با آن تقویم، هرساله در نخستین ماه تابستان برگزار می شود. من نزدیک به ۱۵ سال است که درباره این گاهشماری مطالعه می کنم و این کتاب، تنها کتاب مستقل درباره تقویم محلی روستاهای دورافتاده بالاطالقان است.

_ تعزیه عاشورا قدیم در بالاطالقان چه اهمیتی از نظر پژوهشی دارد که یک کتاب به آن اختصاص یافته است؟

کلاً تعزیه در طالقان، ویژگی های خود را دارا است. گفتنی های تعزیه در طالقان آنقدر زیاد است که می تواند زمینه پژوهشی عظیم باشد. کارشناسان به خوبی به تفاوت های تعزیه طالقان با سرزمین های مجاور همچون قزوین و تهران آگاهی دارند. به ویژه این تفاوت ها در نوع خواندن اشعار و سازهای مورد استفاده مشهود است. احتمالاً باید ردپای دستگاه های موسیقی شمال ایران را در این باره جستجو کرد _به این خاطر از کلمات شاید و احتمالاً استفاده می کنم که اطلاعاتم درباره موسیقی محلی ناچیز است_ ولی ویژگی تعزیه روستای مهران که مد نظر کتاب بوده، بیشتر پیگیری موعد برگزاری مراسم و ریشه های تاریخی آن بوده است. چون این تعزیه از نظر دربر داشتن نام “عاشورا” منحصر به فرد است، ولی در عین حال به روشنی در ردیف آئین های “عَلَم واچینی” دیلمان و اشکور قرار می گیرد و موعد آن با یک گاهشماری باستانی یادآوری می شود. ویژگی دیگر تعزیه روستای مهران در بالاطالقان، نسبت آن به زعفر جنی است و این که او این موعد از سال را برای سوگواری سید الشهداء یادآوری کرده است. یکی از جذاب ترین مجالس آن تعزیه هم درآمدن زعفر به یاری امام است. گفته اند وی پادشاه جن های مسلمان بوده است که در روز عاشورا برای یاری امام آمد ولی کامیاب نشد که در رکاب امام، جانفشانی کند. دقیقاً نمی دانم که چرا تشخیص موعد عاشورا قدیم را به او نسبت دادند. این که می گویم نمی دانم، راجع به خاستگاه و آبشخور این روایت است وگرنه مهرانیان روایت های خود را درباره چگونگی نقش زعفر بازگو می کنند و در کتاب من هم آمده است ولی بی گمان ما در این روایت ها تنها با روکشی از قضیه روبرو هستیم. به تازگی نشانی هائی پیدا کردم که نقش جن و پری را در رابطه با گیاه تائید می کند و از این راه می توان پلی به مبنای تابستان زد.

_ “گنج نامه ولایت بیه پیش” آئین های منطقه ای موسوم به همین نام را بررسی می کند، ممکن است که درباره این کتاب بیشتر توضیح دهید؟

 این کتاب چند مقاله تحلیلی در باره ادیان و آئین های منطقه تاریخی بیه پیش دارد. مخصوصاً درباره آئین های مرتبط با گاهشماری که در سال های اخیر همیشه دغدغه من بوده است. در نگارش آن، هم ازمنابع کتابخانه ای و هم از تحقیقات میدانی بهره برده ام. در مقالات این کتاب، خوانندگان می توانند با حجم بالایی از پیشینه ادیان منطقه آشنا شوند. می توانند تصویر بی پیرایه تر از گاهشماری های بومی کوهستان البرز داشته باشند و می توانند بن مایه شماری از آئین های ایرانی را از عصر فراعنه و کرانه های نیل تا هنگامه خدایان و ساحل سند دنبال کنند و داستان ها را از روستاهای منطقه تا زمان ها و زمین های دور، دنبال کنند. البته این کتاب، دفتر دوم از این عنوان است. دفتر اول در سال ۱۳۸۰ منتشر شد و امروزه نایاب است. مطالب دفتر اول و دوم مستقل از هم بوده و ارتباط طولی با هم ندارند. کتاب نخست هم هفت مقاله در باره هفت جلوه ی دیگر از فرهنگ مردم منطقه است.

_ ولایت بیه پیش که در عنوان کتاب آمده ، به کدام بخش کشور اطلاق می شود؟

ولایت بیه پیش شامل شرق گیلان، غرب مازندران، طالقان و الموت است که دست کم از زمان ساسانیان یک مملکت مستقل بود و تا زمان صفویه، استقلالش از ایران ادامه داشت. رودخانه سفیدرود، این سرزمین را از جلگه غربی که “بیه پس” خوانده می شد جدا می کرد. وضعیت این دو ولایت در طول تاریخ باعث شده که همانندی ها و ناهمانندی های فراوانی با هم داشته باشند. من به این نتیجه رسیدم که برای بررسی موشکافانه درباره ی موضوعات مورد اعتنای این کتاب، باید این مورد را مراعات کنم. سرزمین بیه پیش از ساحل شرقی سفیدرود شروع می شد و تا طالقان، الموت و کلاردشت، امتداد داشت و پایتخت باشکوهش در لاهیجان بود. از سال ۱۰۰۰ هجری قمری و به دنبال تسلط شاه صفوی بر بیه پیش، گیلان هم به حکومت ایران، الصاق شد. در این منطقه ما با ویژگی های زبانی همانند، افسانه های همانند، اساطیر همانند و بسیاری همانندی های دیگر روبرو هستیم که شگفت انگیزند. گمان نمی کنم شما در هیچ کجای دیگر ایران در محدوده ای که میان چند استان امروزی تقسیم شده باشد بتوانید چنین فرهنگ مشترکی را پیدا کنید. چندین سال پیش که نوجوانی بیش نبودم، پدر بزرگم یک خط شعر از زبان اجنه برایم خواند. آن شعر در ذهنم ماند چون برایم جالب بود که شعری از زبان جن می شنوم و هیچ وقت گمان نمی کردم که داستانی در پشت این شعر باشد تا این که چند روز پیش داستان پشت آن شعر را در یک روایت از رامسر خواندم. همینطور پیشینه دو باور مربوط به آئین های زمستانی و هواشناسی لنگرود را که از مادربزرگم شنیده بودم در بیبالان رودسر و طالقان پیدا کردم. این ارتباط ها همیشه مرا شگفت زده کرده است.

 _ شما در این پژوهش تلاش کرده اید دریچه ای نو به اسطوره شناسی در ایران گشوده و اساطیری را که قرن ها از دید پژوهشگران فرهنگ عامه مغفول مانده بگشائید؛ فکر نمی کنید در بازنمایی این اسطوره ها_ که اغلب مربوط به یک منطقه کوچک از ایران است_ اغراق شده، به گونه ای که آنها همسنگ اسطوره های ایرانی شاهنامه معرفی شده؟

 دیگر وقتش رسیده که بفهمیم و بفهمانیم که اساطیر ایرانی تنها به روایت های شاهنامه که عمدتاً داخل خط قرمز قرار دارند محدود نمی شود و اگر فرهنگ عامه را درست واکاوی و بازخوانی کنیم، اساطیر ناب مردم ایران خودنمائی خواهد کرد. نمی دانم چرا پژوهشگران برجسته ی دنیا به اساطیر ایران بی اعتنا بوده اند ولی ما امروز کارهای زیادی برای انجام دادن و حرف های زیادی برای گفتن داریم. بسیاری از کتابخوان های ما فکر می کنند که اسطوره های ایرانی تنها در منابع پهلوی و شاهنامه ها و اوستا آمده است، حال آنکه ایرانیان در هر دوره اسطوره های خود را داشته است. چنان که در شعر فرخزاد هم می شود آن ها را پیدا کرد. مطمئن نیستم ولی شاید بتوانیم از دو گروه اسطوره های ایرانی و اسطوره های مردم ایران نام ببریم که اولی به اسطوره های موجود در ادبیات کلاسیک ما اشاره می کند و دومی به گروهی از باورهای اساطیری که در منطقه رایج بوده می پردازد. این بخش دوم، منظور پژوهش های امروز و آینده است. البته به اعتبار همین پژوهش ها ما امروزه می توانیم درک بهتری از روایات کلاسیکی همچون ضحاک ماردوش یا آرش شیواتیر داشته باشیم. در کتاب “گنج نامه ولایت بیه پیش” به دنبال این مهندسی معکوس بودم. یعنی به جای این که روایات و ادبیات فارسی را زمینه آشنائی فرهنگ مردم منطقه قرار دهیم، بکوشیم تا با بهره گیری از فرهنگ شهرها و روستاهای دورافتاده شمال ایران، به درک بهتری از روایات تاریخی برسیم. در این کتاب با کلیدهائی برای رمزگشائی ابیاتی از شاهنامه فردوسی درباره کاموس روبرو هستیم. یا کشفی تازه از پیشینه افسانه آرش کماندار و حتی شناخت بهتر از خدای مهر و یا مفهوم دیو. تحقیقاتی از این دست، اعتبار فرهنگ شهر و روستاهای ما را افزایش می دهد. متاسفانه همانطور که در مقدمه ی کتاب هم گفتم، امروز جوانان ایرانی، آن اندازه که دغدغه زیر آب رفتن قبر کوروش را دارند، نگران شهر و دهات خود نیستند و یا آن اندازه که خود را با قاطعیت از نسل هخامنشیان می دانند، جایی برای پدربزرگ کشاورز و مادربزرگ گاودوش خود فرض نمی کنند. همه اصالت ها در حال ذوب در یک فرهنگ مشترک با ریشه و پیشینه مبهم است و نه برگشت به هویت های بومی و قطعی. باور دارم که با شناخت بهتر خودم به عنوان یک لنگرودی، به هویت خود نزدیک ترم تا جستجوی رگ و ریشه ای در پاسارگاد یا بغداد. در عین حال می کوشم که با شناختن و شناساندن فرهنگ سرزمینم، بخشی از فرهنگ ایران بزرگ را تعریف کنم، نه اینکه الگوی فرهنگی موجود را بر سرزمینم تطبیق دهم.

_ یکی از مشکلات پژوهش در فرهنگ عامه ریشه یابی باورها و آئین های بومی است شما چگونه با این مشکل مواجه شدید؟

همیشه در ذهنم این بود که یک کار متفاوت انجام دهم. کم کم متوجه شدم که آنچه از دست من بر می آید و جایی خالی در تحقیقات فرهنگ مردم دارد، ریشه یابی آئین ها و باورداشت هاست. نمی خواهم بگویم که این کار در ایران هیچ سابقه ای ندارد. دست کم راجع به مواردی همچون نخل گردانی یا سوسیوش، مطالب زیادی نوشته شده است ولی تا جائی که می دانم کسی تمام همت خود را مصروف ریشه یابی آئین های فرهنگ مردم نکرده است و به ویژه، اساطیر را از دل فرهنگ عامه بیرون نکشیده و بازتاب نداده است. امروز، روز کارهائی از این دست است که البته مشکلات خاص خود را به همراه دارد. خوشبختانه امروزه برای کارهائی از این دست، یعنی آشکار کردن زیر ساخت های آئین های محلی، منابع بسیار خوبی در اختیار داریم. آثار میرچا الیاده، جوزف کمبل، سر جرج فریزر، مونیک دوبوکور، کلود لوئی اشتروس و …، ترجمه ها و تالیفات جلال ستاری، عباس مخبر، باجلان فرخی، خجسته کیا و بسیاری دیگر از بزرگان ایرانی و خارجی که نام همه آن ها را به یاد ندارم، امروزه کار محقق را آسان تر کرده اند. البته خوشبختانه یا متاسفانه در دست داشتن این منابع کافی نیست. یک ذهن مدیوم لازم است تا ریزه کاری های موجود در آئین های بومی را با اساطیر و کهن الگوهای درست، مطابقت دهد. در این میان مخصوصاً ما دست به دامن تطبیق ادیان یا فراتر از آن، اسطوره شناسی تطبیقی هستیم. از این راه کم کم به درک بهتری راجع به سازوکار های این جهان می رسیم. ذهن مدیوم یا ذهنی که به دنبال رمزگشائی باشد، باید به سرعت کهن الگوها را تشخیص دهد و واکنش مردم که از ضمیر ناخودآگاه آنان سرچشمه گرفته است را پیش بینی کند.

http://www.minavand.com/?page_id=1125