تبلیغات
تعزیه ـ گروه میرزا جلیل ادیبی - حضرت عباس

شهیدی كه همه به او غبطه می خورند


امام سجاد(علیه السلام) فرمودند: رحمت خدا بر عباس! او ایثار كرد و آزمایش داد و جانش را فدای برادرش ‍ كرد تا آنكه دستانش قلم شد. به یقین، عباس نزد خدای متعال مقامی دارد كه روز قیامت همه شهیدان به حال او رشك می برند.


امام سجاد
ابوالفرج می نویسد: عباس بن علی بن ابی طالب كه كینه اش 'ابوالفضل' است و بزرگترین فرزند 'ام البنین' است، آخرین كسی از برادرانش است كه از این پدر و مادر به شهادت رسید.

چون آن حضرت فرزند داشت ولی برادرانش فرزند نداشتند، از این رو آنان را جلوتر فرستاد و همه به شهادت رسیدند.

عباس، مردی خوش سیما و زیبا بود. بر اسب بلند سوار می شد و پاهایش ‍ به زمین می رسید و به او ماه بنی هاشم می گفتند.

روزی كه شهید شد پرچم حسین(علیه السلام) با او بود.

امام حسین(علیه السلام) یاران خود را سازماندهی كرد و پرچم را به برادرش عباس داد.

شیخ مفید گفته است: آن گروه بر حسین بن علی(علیه السلام) حمله آوردند و بر سپاه او چیره گشتند. تشنگی بر آن حضرت غلبه كرد. سوار بر اسب شد و آهنگ فرات كرد، در حالی كه برادرش عباس هم پیش روی او بود.

سپاه ابن سعد ملعون راه را بر او بستند.

مردی از بنی دارم میان آنان بود، به سپاه گفت: وای بر شما! بین او و فرات فاصله بیاندازید و نگذارید به آب دست یابد.

امام حسین(علیه السلام) فرمود: خدایا او را تشنه بگردان!

آن مرد دارمی خشمگین شد و تیری به سوی حضرت افكند. تیر به چانه حضرت فرود آمد. حسین (علیه السلام) تیر را بیرون كشید و دست زیر چانه خود گرفت. مشت های حضرت پر از خون شد؛ آن را افشاند، سپس فرمود: خدایا! از آنچه با پسر دختر پیامبرت می كنند، به تو شكایت می آورم.

آن حضرت سپس به جایگاه خود برگشت، در حالی كه به شدت تشنه بود. آن گروه، عباس را احاطه كردند و بین او و امام فاصله انداختند. عباس به تنهایی با آنان می جنگید تا آنكه شهید شد.

'ابن شهر آشوب' در 'مناقب' می نویسد: عباس سقا، قمر بنی هاشم و علمدار حسین (علیه السلام) و بزرگترین برادارنش بود. در پی آب بیرون آمد. بر او حمله كردند. او هم بر آنان تاخت، در حالی كه می گفت 'هرگز از مرگ نمی ترسم، آنگاه كه مرگ فراز آید، جانم به فدای جان مصطفای پاك باد! من عباسم كه ساقی ام و هنگام نبرد، هراسی از شر ندارم

'زید بن ورقاء حنفی' و 'حكیم بن طفیل سنبسی'، پس ‍ از آنكه آن حضرت مجروح شده و قادر به حركت نبود، وی را به شهادت رساندند.

'ابن شهر آشوب' در 'مناقب' می نویسد: عباس سقا، قمر بنی هاشم و علمدار حسین (علیه السلام) و بزرگترین برادارنش بود. در پی آب بیرون آمد. بر او حمله كردند. او هم بر آنان تاخت، در حالی كه می گفت 'هرگز از مرگ نمی ترسم، آنگاه كه مرگ فراز آید، جانم به فدای جان مصطفای پاك باد! من عباسم كه ساقی ام و هنگام نبرد، هراسی از شر ندارم.'

عباس آنان را پراكنده ساخت. 'زید بن ورقاء جهنی' پشت نخل كمین كرد.

'حكیم بن طفیل سنبسی' نیز او را كمك كرد. ضربتی بر دست راست او زد. شمشیر را به دست چپ گرفت و رجز خوانان بر آنان حمله آورد و گفت: به خدا سوگند اگر دست راستم را قطع كردید، پیوسته از دینم حمایت می كنم، و از پیشوایی كه یقین او راست است حمایت می كنم كه او فرزند پیامبر پاك و امین است.

حضرت ابوالفضل جنگید تا آنكه ناتوان شد.

حكیم بن طفیل در پشت نخلی كمین كرد و ضربتی بر دست چپ او زد. آنگاه عباس گفت: ای نفس! از كافران مترس! مژده باد تو را به رحمت خدای جبار! همراه با پیامبر، آن سرور برگزیده! با ستم خویش دست چپم را جدا كردند. خدایا! حرارت دوزخ را بر آنان بچشان.

حضرت عباس

آن ملعون با عمودی آهنین او را كشت و چون حسین(علیه السلام) او را كنار شط فرات كشته یافت، گریست و چنین خواند: ای بدترین گروه! با كار خود تعدی و ستم كردید و با گفته محمد (صلی الله علیه وآله) مخالفت ورزیدید. مگر بهترین رسولان سفارش ما را به شما نكرده بودند؟ مگر نه اینكه ما از نسل پیامبر تایید شده ایم؟ مگر نه آنكه فاطمه زهرا، مادر من است نه شما؟ مگر او زاده احمد، بهترین آفریده ها نبود؟ لعنت شدید و با جنایتی كه كردید خوار گشتید. حرارت آتش افروخته و شعله ور را خواهید چشید.

شیخ صدوق می نویسد: امام زین العابدین (علیه السلام) به عبیدالله، پسر عباس نگاه كرد و چشمانش اشك آلود شد.

سپس آن حضرت فرمود: هیچ روز چون روز جنگ احد بر پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) سخت نبود، روزی كه عمویش حمزه، شیر خدا و شیر پیامبر به شهادت رسید. پس از آن روز جنگ موته بود كه پسر عمویش جعفر بن ابی طالب شهید شد.

آنگاه فرمود: هیچ روزی هم مثل روز حسین(علیه السلام) نبود. 30 هزار نفر كه خود را از این امت می پنداشتند، گرد او جمع شدند و هر كدام با ریختن خونش ‍ قصد تقرب به خدا داشتند، در حالی كه او آنان را به یاد خدا می انداخت ولی پند نمی گرفتند تا آنكه از روی ستم و تجاوز او را كشتند.

شیخ مفید نیز گفته است: عباس بن علی(علیه السلام) را در همان جا كه كشته شد، سر راه غاضریه، یعنی هماجا كه هم اكنون قبر اوست، دفن كردند

سپس فرمود: رحمت خدا بر عباس! او ایثار كرد و آزمایش داد و جانش را فدای برادرش ‍ كرد تا آنكه دستانش قلم شد. خداوند نیز به جای آن دو دست، دو بال به وی عطا كرد كه با آنها همراه فرشتگان در بهشت پرواز می كند، آن گونه كه برای جعفر بن ابی طالب قرار داد. به یقین، عباس نزد خدای متعال مقامی دارد كه روز قیامت همه شهیدان به حال او رشك می برند.

امام صادق(علیه السلام) فرمود: عمویمان عباس، بصیرتی نافذ و ایمانی استوار داشت، در ركاب اباعبدالله الحسین(علیه السلام) جهاد كرد و آزمایش خوبی داد و به شهادت رسید.

سپس آن حضرت فرمود: عباس شهید شد، در حالی كه 34 سال داشت.

بهبهانی گفته است: در برخی كتب معتبر آمده است كه به سبب فراوانی زخم هایی كه بر عباس (علیه السلام) وارد شده بود، امام حسین(علیه السلام) نتوانست او را به محل شهیدان ببرد؛ جسد او را در همان محل شهادتش گذاشت و گریان و اندوهگین به خیمه ها بازگشت.

شیخ مفید نیز گفته است: عباس بن علی(علیه السلام) را در همان جا كه كشته شد، سر راه غاضریه، یعنی هماجا كه هم اكنون قبر اوست، دفن كردند.

ابوالفرج می نویسد: ام البنین، مادر این چهار شهید، همواره به بقیع می رفت و با سوزناكترین ناله، بر آنان نوحه گری می كرد. مردم جمع می شدند و به نوحه گری او گوش ‍ می دادند. مروان هم برای شنیدن نوحه او همراه مردم دیگر می آمد و ندبه های آن بانو را می شنید و می گریست.

گروه دین تبیان